تبليغاتX
غزل بانو
 
و اما غزل

.

.

.

.

طی شد چه روزهای غم آور بدون تو

شبهای پر ستاره ی بندر بدون تو

این روزهای بی هدف ٬ این روزهای پوچ

این روزها رسیده مکرر بدون تو

از روزهای گرم " فقط با تو " می رسم

تا لحظه های سرد سراسر " بدون تو"!

از کوچه های خالی این شهر خسته ام

از هر چه شعر و واژه و دفتر بدون تو

طی شد چه روزها و ببین باز مانده ام

روی هوا چگونه شناور بدون تو...!

.

.

.

 واما نظر...

|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در پنجشنبه 18 تیر1388  |
 
سلام به دوستان خوبم

از نظرات خوبتون ممنونم

چند روز پيش داشتم دفتراي قديميمو ورق ميزدم ديدم دوتا از غزلامو براتون ننوشتم كه الان و اينجا براتون

مي نويسم :

يك اسم با دو " نقطه " و يك " آ "ي با كلاه

باران روز جمعه و مردي در ايستگاه

ساعت به وقت توست تو هم در پياده رو

من گير كرده پشت ترافيك بين راه

توي دلت دوباره تو سيگار مي كشي

در اضطراب دختركي سبزه ـ نه ـ سياه!

در جمع ساده اي من و تو پنج مي شوي

ماشين حساب دست تو باز اشتباه

يك روز سرد شال و كلاه و مسافري

اين شهر هم براي تو با هر چه ايستگاه!

 

غزل دوم برا بعد الان بايد برم جايي

تا دوباره...

 

|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در شنبه 23 خرداد1388  |
 
سلام

می دونم اگه الان بگم سال نو مبارک لجتون در می یاد و عصبانی می شید

پس سال نو مبارک

 

چند روز پیش اولین شب غزل با حضور محمد علی بهمنی برگزار شد که خوب هم برگزار شد

دو تا غزل خوندم که یکی شو براتون می نویسم که تقدیم به همسر عزیزم شده:

 

تا اطلاع ثانوی از عشق دم بزن

لطفا بدون فاصله با من قدم بزن!

گاهی به روی پنجره ی کوچکم بخند

گاهی جهان کوچک من را به هم بزن

خطی به نام عشق به پیشانی ام بکش

یک سرنوشت تازه برایم رقم بزن

اصلا بیا به خاطر این روزهای خوب

از هفته روزهای بدم را قلم بزن

بی فکر درس و کار همین چند لحظه را

با من نشسته ای فقط از عشق دم بزن...

 

تا دوباره...

|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در سه شنبه 15 اردیبهشت1388  |
 
|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در شنبه 3 اسفند1387  |
 
من عاشقانه ترين غزلهايم را تقديم تو مي كنم

تويي كه معني عشق را در لحظه هاي زندگيم جاري كردي

چه زيباست زندگي با تو

چه زيباست لحظه ها با تو

براي تو مي نويسم

براي تو نمي ميرم

براي تو مي مانم و با تو زيستن را تجربه مي كنم ...

براي بهترين همسر دنيا ، همسرم:

مي نويسم عشق يعني چشمهات

مي نويسم مات عشقم مات مات

مي نويسم تو ، هزاران بار تو

مي نويسم زندگي بي عشق " كات "....

 

|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در سه شنبه 29 بهمن1387  |
 
سلام

ميدونم بي معرفتم

مي دونم كوتاهي كردم

ولي اومدم...

مي خوام يه غزل براتون بنويسم كه مطمئنم با نظراتون خوشحالم مي كنيد:

 

اين از غرور توست كه مغرور مي شوم

گاهي براي ديدن تو كور مي شوم

من قطبهاي مثبت و منفي يك زنم

يا بي نمك - شبيه تو ـ يا شور مي شوم

من امتداد خاكي يك را شوسه ام

با آفتاب و بوته و شن جور مي شوم!

من عشق باستاني مردي معاصرم

هر لحظه از تمدن او دور مي شوم

تو ريشه هاي مبهم يك نامعادله

كم كم به حل مسئله مجبور مي شوم ...

 

 

تا بازم بيام...

 

 

|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در چهارشنبه 16 بهمن1387  |
 
س

سل

سلا

سلام

سلام سلام

بازم منو مي بخشيد مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

يه غزل قديمي براتون مي نويسم كه خودم هم كامل يادم نمونده :

 

امروز مي روم راهي تر از سفر

در اضطراب يك اخطار بي خطر

دل مي زنم به تو دريا كه مي شوي

مغرور مانده اي آبي بي خبر

از اينكه بگذريم انگار حرف توست

اين واژه هاي من اين شعر در به در

اينجا صداي تو مي خواندم به خويش

بايد دوباره رفت دنبال دردسر...

 

نظر شما چيه ؟

|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387  |
 
سلام

شرمنده

ببخشيد

غيبتم خيلي طولاني و غير موجه بود

به جاش يه غزل قديمي براتون مي نويسم كه جبران بشه.

 

 نظر يادتون ؟ نره!

 

 

از بچه هاي روي زمين بچه تر شدم

اين بار اول است كه اينقدر خر شدم!

 

آنقدر توي خانه نشستم كه عاقبت

چيزي شبيه پنجره و سقف و در شدم

 

يا مثل شيشه خرد و يا مثل آدمك

برفي كه قطره قطره چكيدم هدر شدم

 

بعد از هزار دفعه بيا و قبول كن

تقصير توست اينهمه من بد اگر شدم :

 

از روزهاي رفته كمي زردتر شدي

اين روزها كه صد درجه سردتر شدي!!

 

با دست توي جيب و با پرسه هاي شب

در اين هواي يخ زده ولگردتر شدي

 

يا در خيالهاي خودت سير مي كني

يا فكر مي كني مثلا مردتر شدي

 

آخر ميان اينهمه آدم هميشه تو

آنكس كه چشمهاي مرا كرد  تر  شدي...

 

چطور بود ؟؟

پس تا دوباره...

 

|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387  |
 
تقديرم را دوست دارم

چون همانيست كه من مي خواهم...

 

سلام

يه غزل دارم كي مي خواد بخونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

.

.

.

پس برو تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در دوشنبه 26 فروردین1387  |
 
سلام دوستان

 

فکر می کنم آخرین نفری باشم که سال نو رو بهتون تبریک گفته

آرزوهای قشنگی براتون دارم

مثل سلامتی

عاشقی

خوشبختی

آرامش

دوستی

و.....

ببخشید که یه کم دیر اومدم

امروز یه کم خوابم میاد فردا یه غزل براتون می ذارم

 

پس تا فردا...

 

|+| نوشته شده توسط الهام مردانی در دوشنبه 19 فروردین1387  |
 
 
بالا